أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )
466
شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )
او را بود و به مبلغ « 305 » اهل ولايت رسيد و نشانههاى ولايت در وى پيدا شد و مولانا قطب الدين ابو الخير معتقد او بود و اخلاص تمام با او داشت و در هر هفته چند نوبت بنزد او ميرفت و او را تبجيل و احترام مىنمود و مىگويند كه سبب اعتقاد او آن بود كه مولانا قطب الدين در سحرها سوره انعام ميخواند و چون بذكر انبياء مىرسيد دست برميداشت و ميگفت بار خدايا به حق اين گروه كه ذكر ايشان در كتاب خود كردهء و فرمودهء حبيب خود محمد مصطفى صلى الله عليه و آله و سلم كه متابعت راه ايشان و طريقه ايشان كند . به حق اين پيمبران كه وليى از اوليا به من نماى چون اين دعا در خواندن سوره انعام بكرد در خواب ويرا گفتند اكنون بجامع عتيق برو در منظر يحيى كه در آنجا وليى از اوليا مىيابى پس در حال از خواب برجست و به تعجيل ميرفت تا به منظر يحيى رسيد چون به بالا رفت شيخ زكى الدين « 306 » آنجا بود بغايت خرم گشت و دست مبارك او را بوسه داد بعد از آن به جهت آنچه ديده بود تردد ميكرد و در مجلس او متواضع مىنشست و مدح وى ميگفت تا حدى كه روزى صد بيت در مدح او فرموده بود و صد دينار در كاغذى نهاد و آن آقجه جايزه آن گردانيد « 307 » . بعد از آن شيخ را به خانه دعوت كرد و او را سوار گردانيد و خود در ركاب او ميرفت و موالى بسيار در قدم او بودند « 308 » و ميگويند كه مولانا مجد الدين نيز هم يكى از معتقدان او بود و زيارت او ميكرد و شيخ را اطعامى عام و انعامى بردوام بود « 309 » كه اگر يك كس پيش او رفتى طعام جماعتى حاضر كردى و اگر صد تن
--> ( 305 ) - جها : تبليغ . ( 306 ) - مد - جها : ركن الدين . ( 307 ) - مد : در كاغذى نهاد و آن قصيده را مختصرى ساخت و آن آقجه جايزه آن گردانيد . جها : در كاغذى بنهاد و اين قصيده را محضرى ساخت و آن آقجه جايزه آن گردانيد . ثم احضر قرطاسا فيه مائه دينار فوضعها عنده و قال هذه جائزة القصيده ( شد الازار ) . ( 308 ) - مد : و مولى بسيار در ركاب او بودند . ( 309 ) - مد . جها : و شيخ را طعامى عام و اطعامى بر دوام بود . و كان له الطعام عام و انعام تام ( شد الازار ) .